Hanieh
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
Hanieh
وقـتـے از پیشـم مـیروے تـمـام چـیـزهـاے عـادے یـادگـارے مـے شـونـد ، حـسـاس مـے شـونـد ... بـر مـبـل نـمـے شـوב نـشـسـت تــو آنـجـا نـشـسـتـــہ بـودے هـوا را نـمی شـوב نـفـس ڪشـیـد عـطـر تــو آنـجا مـانـده اسـت وقـتے نـیـسـتـے هـمـــہ چـیـز تـو را یـاב آورے مـے کـنـב تـو را و نـبـوבنـت رآ
Hanieh
قافیه های بلند نگاهت
همیشه در آخرین لحظات
به داد بیت های کوتاه غزلم می رسند
وقتی که نیستی اما
دستهای سیاه شعر سپیدم بالاست
Hanieh
خـیـالـت کـه مـی بـارد نـیـلـوفـر مـی زنـد تـنــم مـن بـه تـو حـسـّاسـم ! . . /
Hanieh
نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ، از آروزی به تو رسیدن است ، از شاید ها و باید ها و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را … شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه
Hanieh
روزهایم گذشت اما روزگار از من نگذشت! اما من از روزها و روزگار گذشتم ، بگذرید از من!
Hanieh
مــــهم نیست که اکنون زندگــــی چگونه می گـــذرد ,عاشـــق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهــــنم عبور می کــــنند و باعـــث لبخندم می شوند.
Hanieh
از بهارِ تو یک شکوفه مرا بس
Hanieh
همه چیز تسلیمِ فراموشی می شود الا تو
Hanieh
روزهایم خالی شده وگرنه باد آنقدر هم شدید نیست
Hanieh
می دانم جاده ی رفتنت تاریخ عشق می شود
Hanieh
تو رفتی روزها نازک شدند شب از پشتشان پیداست
Hanieh
با رفتنت زندگی ام را روشن کردی تا ته یک پُک مانده
Hanieh
آروزهایم اگر بال داشت آویزان قاصدک نمی شد