هدیه #امام#حسین (ع) به میرزا تقی خان امیر کبیر /// آیت الله اراکی فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟ با لبخند گفت خیر. سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت نه. با تعجب پرسیدم پس راز این مقام چیست؟ جواب داد هدیه مولایم #حسین است! گفتم چطور؟ با اشک گفت آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر #فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش #حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام#حسین آمد و گفت به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم
یه روز یه غضنفر میره خواستگاری . وقتی دختره چای میاره غضنفر میبینه که دختره سیبیل داره بلند میزنه زیر خنده. دختره هم ناراحت میشه و گریه میکنه. غضنفر هم واسه اینکه دلداریش بده میگه : پاشو! پاشو! مرد که گریه نمیکنه!
یه یارو رستوران وا می کنه و کار و کاسبیش نمی گیره. رو به روش یه رستوران دیگه بود که خعلی مشتری داشت. نگاه می کنه می بینه طرف سر در مغازش نوشته : خدا با ماست. اینم فردا میره رو سر درش می نویسه: پیامبر با نوشابه.
سلام ......
15 سال و 3 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 20 دقيقه قبلسلام اميد جان...
15 سال و 3 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 12 دقيقه قبلمن از سلام شما تشکر میکنم راحیل زیبا
15 سال و 3 ماه و 3 روز و 19 ساعت و 38 دقيقه قبل