بر منتظرین مژده بده منتظر آمد / از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد ... ای منتظران گنج نهان می آید / آرامش جان عاشقان می آید ... بر بام سحر طلایه داران ظهور / گفتند که صاحب الزمان می آید
اگر چه روز من و روزگار مي گذرد ... دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد ... چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است ... قطار عمر که در انتظار مي گذرد ... به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد ... خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد ... کسي که آمدني بود و هست، مي آيد ... بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد ... نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد ... نسيم رحمت پروردگار مي گذرد ... به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم ... دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد ... همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات ... شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد ... شبت هميشه شب قدر باد و روزت خوش ... که با تو روز من و روزگار مي گذرد .....
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري ... کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟ ... چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي ... اي آنکه در حجابت درياي نور داري ... من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟ ... برعکس چشمهايم چشمي صبور داري ... از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما ... کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟ ... در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت ... کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟ .....
هنوزم انتظـــــــــــــــار و انتظار است.هنوزم دل به سینه بی قـــــرار است.هنوزم خواب می بینم به شبهـــــــــا همان مردی که بر اسبی سوار است همان مردی که آیـــــــــد جمعه روزی و این پایان خــــــــــوب انتظار است...
ظهر شيطان را ديدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برميداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده اي؟ بني آدم نصف روز خود را بي تو گذرانده اند... شيطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پيش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته اي يا سنگ بندگي خدا به سينه مي زني؟ گفت: من ديگر آن شيطان تواناي سابق نيستم. ديدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهاني انجام ميدادم، روزانه به صدها دسيسه آشکارا انجام ميدهند. اينان را به شيطان چه نياز است؟