farnaz.kh
عاقبت من شد سرنوشت جناغ ، همه سر شکستنم شرط بسته اند …
farnaz.kh
ﻳﻪ زمانی ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻳﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ ؛ ﻣﺜﻞ ﺍﻻﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌﻤﺖ باشه !
farnaz.kh
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم...خیلی ممنون....."ولی من هیچ وقت ازت نمیگذرم"....
farnaz.kh
غمگینم مثل مرده ای که توان تسلی دادن به بازماندگانش را ندارد !
farnaz.kh
اعتراف میکنم همی الان داشتم پست آخر..."کوه یخ" و میخوندم تا اومدم بخندم.پست و حذف کردن.خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
farnaz.kh
غمگینم همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر میکند که چگونه بمیرد ؟ گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر...
farnaz.kh
. چند روز است دائم به زیر دل ات فکرمیکنم . . . ! خوشی ها دقیقآ کجایش زدند ؟ که راحت قید همه چیز را زدی !؟
farnaz.kh
سالهاست که دیگر فرهاد چایش را تلخ مینوشد …
farnaz.kh
خلاصه بگویم ماجرا از آنجا شروع شد که در شب آرزوها من او را آرزو کردم و او عشقش را …
farnaz.kh
سخت است اتفاقی را انتظار بکشی که خودت هم بدانی در راه نیست … .