farnaz.kh
قطارها بیهوده میپرسند چی ؟ چی ؟ نمی دانند در انتهای ریل ها هیچکس و هیچ چیز در انتظارشان نیست …
farnaz.kh
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پاییم بکشند… .
farnaz.kh
در آینه کسی دارد بغض می کند بیایید بغلش کنید پشتش را بمالید به او بگویید همه چیز درست می شود دلش می خواهد کمی دروغ بشنود آینه را پایین تر نصب کنید گمانم دیگر به زانو در آمده ...
farnaz.kh
تو دستشویی یکی از سرگرمیام اینه که مورچه ها رو غرق میکنم بعد طی یک عملیات نجات حساب شده از غرق شدن نجاتشون میدم ! هرچند، شانس با بعضی هاشون یار نیست و در حین عملیات نجات جان به جان آفرین تسلیم میکنن؛ اما اونایی که زنده میمونن با انگیزه بیشتری برمیگردن سر زندگیشون … اینجوری بهشون انگیزه زندگی تزریق میکنم …
farnaz.kh
. خدایا وقت کردی مسیر زندگی ما را بررسی مجدد کن … قسمت آسفالتـش افتاده روی دهـن ما !