farnaz.kh
دوستم ! پیراهنم را بزن بالا ! کمرم را دیدی ؟ نترس چیزی نیست . . . ! اینها فقط جای خنجرند ، من نفهمیدم در رفاقت چه شد ! “ تو مواظب باش ”
farnaz.kh
حق با تو بود ....ما ندار ها را چه به "عاشقی"...
farnaz.kh
از روزای بیخود دنبالره...
farnaz.kh
از درد هاي کوچک است که آدم مي نالد وقتي ضربه سهمگين باشد ، لال مي شوي....
farnaz.kh
گفت دوستت دارم...و من به خیابان رفتم...فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...
farnaz.kh
سرم را بالا میگیرم...چون بازی را به کسی باختم که با خیانت برد...
farnaz.kh
کاش میشد مثل یک "در" به رفتن ها و امدن ها عادت کرد....
farnaz.kh
ماهی هم به ارزوی دیرینه اش رسید..."پرواز"...ولی عجب چنگال تیزی داشت..."عقاب"
farnaz.kh
راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود...و تو هیچ کجا نیستی...
farnaz.kh
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد غنچهای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟ گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ماند دورباد از خرمن ایمان عاشق آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی بس که دامان بهاران گلبهگل پژمرده شد باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی من کجا و جرأت بوسیدن لبهای تو آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
farnaz.kh
گاهی شاید لازم باشد از یا ببریم...یاد همه انهایی را که با نبودشان...بودنمان را به بازی گرفتند..
farnaz.kh
به تو که فکر میکنم "مورچه ها" دورم جمع میشوند...میبینی رویایت هم شیرین است..