farnaz.kh
در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندم که گفتند حرف حساب جواب ندارد ...
farnaz.kh
منصور حلاج را بر سر دار گفتند: از چه رو اعدامت میکنند؟؟ گفت: خود را خدا خواندم...نمیدانستم این مردم چه دل پری از خدا دارند...!!!
farnaz.kh
قدیما یکی زخم میزد...یکی نمک میپاشید...الان هر دوتاش کار یه نفره...
farnaz.kh
کسی نمیتواند دست به “دامن” مردان شود...!!!
farnaz.kh
بیل بیاورید ؛ می خواهم دل بکنم..
farnaz.kh
به تو که نه . .. دیگر به نفس هایم نیز اعتماد ندارم . . . ها می کنم گرم است هو می کنم سرد . .
farnaz.kh
شب هایم بروز شده اند دردهایم آنلاین . . . به مغزم کلیک که می کنم بالا نمی آید !
farnaz.kh
بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر، اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که هرکســـــــــــی ممکن است بخواند جـــــــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر....
farnaz.kh
نیسان وانت شاخ به شاخ رفته بود زیر کامیون ! میگفتن رانندش مُرده … تنها چیزی که میشد از لاشه ی ماشین تشخیص داد نوشته پشتش بود : “دوستم بدار ! شاید فردایی نباشد …”
farnaz.kh
خدا را چه دیدی شاید دوام آوردم ! هر تمام شدنی که مرگ نیست !؟ گاهی میتوان کنارِ یک پنجره سیگار به دست و منتظر “پوسید” …
farnaz.kh
مردها بغض میکنند بعد لبخند تقلبی میزنند و در جیبهایشان به دنبال فندک میگردند …
farnaz.kh
مرا تا بزن ، به قرینه هم تا بزن ! میخواهم تنها درگیر نیمه خودم باشم … .
farnaz.kh
هوای هم را نداشته باشیم خفه خواهیم شد …