farnaz.kh
در میان بهشت نشسته ام و سیب را میان انگشتانم میچرخانم به تو فکر می کنم به این لحظه های پر از تردید به "آری" به "نه" بی تو بهشت را دارم با تو عشق را و این دوراهی عجیب مرا گیج میکند سیب را روی خاک میگذارم دوستم داشتی گازش بزن............
farnaz.kh
ﺣــﻮﺻــﻠﻪ ﺍﻡ ﺑـــﺮﻓــﯽ ﺳـﺖ ! ﺑــﺎ ﯾـﮏ ﻋــﺎﻟــﻤﻪ ﻗﻨـــﺪﯾـــﻞ ﺩﻟﺘـــﻨﮕﯽ ، ﺍﺯ ﮔــﻮﺷـﻪ ﯼ ﺩﻟــــﻢ ﺁﻭﯾـــــﺰﺍﻥ ! ﺁﻫــــﺎﯼ ! ﮐـــﺎﻓــﯽ ﺳــﺖ ﮐﻤــﯽ “ﻫــﺎ” ﮐﻨــﯿﺪ ، ﺗـــﺎ ﮐــﻪ “ﺁﺏ” ﺷــــﻮﻡ !
farnaz.kh
در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ ! از یـڪ روز، از یـڪ جــآ، از یـڪ نفـر، بـہ بعـد...! دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ! نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ همـہ چیـز مـﮯ شـود: دلتنگـﮯ...!
farnaz.kh
دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟ پوزخندی زد . گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ... ......... گفتم : می خواهم امشب با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم ! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ... گفت : کبریت هایم را نخریدند سالهاست تن می فروشم ...
farnaz.kh
هَمیـــشه بـاید کســـی باشد تا بغــض*هایت را قـبل از لرزیدن چــانه ات بفهمد….. آهای فلانـــــــی… بــفــهــم!!!
farnaz.kh
کجای زندگی را با تو مشترک بوده ام؟؟؟!!!… که حالا تلفن خوش خیالت,تو را… مشترک مورد نظر من میخواند…؟! مورد نظر شاید…ولی مشترک…!؟ هه…گفتم که خوش خیال است…!!! من + تو = محال
farnaz.kh
حال و روز آن روزت دیدنیست . . .
farnaz.kh
ما که رفتیم ،اما به اونی که پیشش هستی بگو که “ عاشـــقتم ” تیـکه کلامتــه …