یاد اون داستانی افتادم که بابا تعریف میکرد
یه نفر نون خریده بود، تو راه برگشت به خونه دید یکی داره گریه میکنه
طرف گفت گرسنه م
اینم وایستاد کنارش شروع کرد به گریه کردن
نفر سومی رد میشد، از نفر دوم پرسید چرا گریه می کنید
گفت آخه این (نفر اول) چیزی نداره بخوره
برگشت گفت خب یک کم از نونتو بده بهش
پاسخ داد آخه گریه کردن باهاش کم هزینه تره ...
من تنهایم / تنهایی رو هم دوست ندارم / همیشه دوست میطلبم واسه خودم / همه سایت ها دوستایی دارم واسه خودم / ولی اینجا یدونه هم ندارم / چرا هیچکسی اینجا با من دوست نمیشه ؟