آروین
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود اول اگرچه با سخن از عشق آمده است آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود
آروین
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود گاهی تمام حادثه از دست می رود گاهی همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود
آروین
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست
آروین
ﻫﺸﻴﺎر ﺷﺪﻳﻢ از اﻳﻦ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻴﻢ رﻓـﺘـﻴـﻢ و درِ ﻣـﻴـﻜﺪه ﺑـﺴﺘﻴﻢ ﺑﺎ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ ﻣـﺎ ﺑـﺎده ﻧـﺨﻮردهاﻳﻢ و ﻣﺴﺘﻴﻢ ﻣﺴﺠﺪ، ﺳﺮ راه از آن ﮔﺬﺷﺘﻴﻢ ﺑﺮ روي درش ﭼـﻨﻴﻦ ﻧﻮﺷﺘﻴﻢ در ﻣﻴﻜﺪه ﻫﻢ ﺧﺪاي ﺑﻴﻨﻲ ﺑﺎ ﻣـﺮد ﺧـﺪا اﮔﺮ ﻧـﺸﻴﻨﻲ
آروین
ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪﻳﻢ و در ﺧﻤﻮﺷﻲ رﻓـﺘـﻴـﻢ ﺳـﺮاغ ﻣـﻲ ﻓـﺮوﺷﻲ ﻓـﺮﻳـﺎد زدﻳﻢ دواي ﻣﺎ ﻛﻮ؟ ﮔﻮﻳﻨﺪ دواﺳﺖ، ﺑﺎده ﻧﻮﺷﻲ ﻫﺸﻴﺎر ﻧﺸﺪ، ﻣﮕﺮ ﻛﻪ ﻣﺪﻫﻮش اﻳﻦ ﺑـﺎر ﮔﺮان ﺑﮕﻴﺮم از دوش آرام ﻛـﻨـﺎر ﮔـﻮش ﻣـﺎ ﮔـﻔـﺖ اﻳﻦ ﺑﺎر ﮔﺮان ﺗﻮ ﻣﻔﺖ ﻣﻔﺮوش
آروین
ﻣﻦ ﺗﻤﺎم ﻫﺴﺘﻲام را در ﻧﺒﺮد ﺑﺎ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ در ﺗـﻬـﺎﺟﻢ ﺑـﺎ زﻣﺎن آﺗـﺶ زدم، ﻛـﺸﺘﻢ ﻣﻦ ﺑﻬﺎر ﻋﺸﻖ را دﻳﺪم وﻟﻲ ﺑـﺎور ﻧﻜﺮدم ﻳﻚ ﻛـﻼم در ﺟـﺰوهﻫﺎﻳﻢ ﻫـﻴﭻ ﻧﻨﻮﺷﺘﻢ ﻣﻦ ز ﻣﻘﺼﺪﻫﺎ ﭘﻲ ﻣﻘﺼﻮدﻫﺎي ﭘﻮچ اﻓﺘﺎدم ﺗﺎ ﺗﻤﺎم ﺧﻮﺑﻬﺎ رﻓﺘﻨﺪ و ﺧﻮﺑﻲ ﻣﺎﻧﺪ در ﻳﺎدم
آروین
ببخش که گاهی بهانه ات را می گیرد ... یادش میرود که رفته ای ... دل است دیگر ...هنوز هم تو را می خواهد..........!
آروین
یادمان باشد اگر دور شدیم....از صدای نفس خاطره هاست که هنوز دلگرمیم
آروین
يك نفر اینجا، به اندازه ی تمام یک نفر های دنیا دلش گرفته است ...!