آروین
آری، آری، زندگی زیباست. زندگی آتش گهی دیرنده پابرجاست. گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست. ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.
آروین
نه،هیچ خبری نبود حتی حادثه ای آن شاپرکی که صبح به زانوی من نشست گمشده ی دریا بود نه اقبال بامداد.
آروین
گریه شاید زبان ضعف باشد شاید کودکانه شاید بی غرور… اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم…
آروین
نذار امشبم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بذار چشماتو خیلی آروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یه کم
آروین
یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور اون زمون که قلب ما پر بود از شادی و شور روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی با گل سپید یاس یه روبند ساخته بودی
آروین
یادمه روی درخت دوتا دل کنده بودیم سال بعد از اون کوچه ما دیگه رفته بودیم شاید اون دلا دیگه خشکیده رو ساقه ها شاید هم بزرگ شده زیر بال شاخه ها
آروین
خدا جون تو شهر ما کم آدم محتاج نیست چرا کمر اونا از گشنگی لاغر بشه بعد کمی نزدیکتر بعضیها گردنشون از فراونی چاق.
آروین
خدایابه من نگاه کن به درون قلب من نگاه کن ببین که آیا من از چیزی غمگین یا نگرانم ببین که آیا من کار بدی انجام داده ام به من بیاموز که چگونه تو را دوست داشته باشیم برای هر روز وهمیشه.
آروین
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گل ها تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
آروین
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
آروین
پدر بزرگم میگه پسرم 3000میلیارد چند تا صد هزار تومنیه...
آروین
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست
آروین
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…