آروین
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن *** برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن *** برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن
آروین
من به یاد عطر بارون زده گلای پونه می کشیدم پای خستمو تو جاده به هوای بوی خونه وقتی که صدای خونه منو تا آخر جاده میکشونه این سرابه توی جاده که چشامو می پوشونه
آروین
مسافر شهر غمی غریبی مثل خودمی تو صورتت پر از غمه غصه داری یه عالمه دوست داری درد دل کنی دلت گرفته از همه غریبه توی غربت نگی چی شد محبت بگی میگن دیوونه است حرفاش چه بچه گونه است تقصیر آدما نیست اینهمه درد دوا نیست آبه و نون و نفس کجا اومدی توقفس
آروین
گدايان بهر روزي طفل خود را کور ميخواهند طبيبان جملگي خلق را رنجور ميخواهند
آروین
من از عقرب نميترسم ولی از سوسک ميترسم/ من از دشمن نميترسم ولی از دوست ميترسم
آروین
پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت / هيچكس غصه اين را كه چه مى كرد نداشت چشمه سادگى از لطف زمين مى جوشيد/ خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت
آروین
من ره صد ساله را یک شبه پیموده ام سر به سر من نذار اینجوری آسوده ام
آروین
این عشق آخر منو روونه ی جایی میکنه که سر و کار هر عاشقی با اونجاست ، دیوونه خونه ، اونجا شاید کسی آدمو درک کنه که میگه عاشقم و این عاشقم گفتنهاست که یک دنیا ارزش داره ، و این نام عشق است که می ماند ( ...! )
آروین
زندگی قصه ی آدم یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی؟ گفت نخریدند ، تمام شد
آروین
خدایابه من نگاه کن به درون قلب من نگاه کن ببین که آیا من از چیزی غمگین یا نگرانم ببین که آیا من کار بدی انجام داده ام به من بیاموز که چگونه تو را دوست داشته باشیم برای هر روز وهمیشه.