آروین
فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما،هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد!منظومه ها می چرخند و مارا با خود می چرخانند.
آروین
میخوام بشکنم خودم و غرورمو تا ببینم ته این دل چیه؟خدایا کاش فقط تو کمکم کنی.خدایا تو دیگه تنهام نذار.تو باش.خدایا اگه تو باشی تحمل خیلی چیزا آسونتره.
آروین
تو هم برو تا من پر از تنهایی شوم.تا در آن غرق شوم...گم شوم.تو هم برو تا من دوباره من شوم.همان منی که بودم.همان منی که خیلی وقت است نیستم.
آروین
منتظر دستای گرمت بودم تا نجاتم بده هر چی با تو خندیدم ، هر چی گریه کردم هر چی احساس کردم نمیدونم کدوم آرزو، تو رو صدا کرد ؟
آروین
اون روزا که بودی با من عهد و پیمونو شکستی منو تنها جا گذاشتی دل به یه غریبه بستی من برات بازیچه بودم توی این دو روز دنیا...
آروین
به خاطر آور ، كه آن شب به برم ، گفتی كه : بی تو ، ز دنیا بگذرم . كنون جدایی نشسته بین ما پیوند یاری ، شكسته بین ما . گریه می كنم با خیال تو
آروین
او از من رنجیده است٬ من چه میدانم که او با چه مقیاسی مرا سنجیده است من همان هستم که بودم٬ شاید او چون مرا دیوانه خود دیده است بی و فایی میکند تا بلکه من دور از دیدار او عاقل شوم
آروین
دیر شده است برای رقص با شعله های خاطرات سرنوشت دیر شده است هرچه نزدیک تر می شوم تاریک تر است احساس سرما می کنم شعله های خاکستری سرنوشت گرم نمی کند روشن نمی سازد نمی سوزاند
آروین
من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو