فقر این مردم داره منو می کشه !باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین ... در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟
خدا جونم میشه صبح وقتی چشامو باز کردم ببینم هوا آفتابی شده و برفا آب شده آخه این پایین آدمایی زندگی می کنن که سقف ندارن..لباس گرم ندارن..جا برای خوابیدن ندارن.. این شبا فقط بغض دارن...
جماعت سورچی موقع نذری گرفتن رعایت هیچی رو نمیکنه … هل میدن … فحش میدن و با داد و فریاد سعی میکنن زودتر نذری گیرشون بیاد … پارسال یادمه یکی از همین ها از بس که شربت خورده بود لب جوب داشت شربت بالا میاورد ! خلاصه که این جماعت به این نگاه نمیکنه که کجا دارن چی میدن … هر چی بدن طالبه و تا ببینن یه جایی شلوغه سریع میدون اون طرف ! عصر عاشورا هم شهر میشه کثافت خونه بس که لیوان و ظرف یکبار مصرف کثیف ریخته توی خیابون ! من نمیدونم فقط توی شهر ما این نذری ها اینقدر جاذبه داره یا توی شهر های دیگه هم همینطوره ؟
این پدر مادرایی که کل روز دخترشونو ول می کنن به امانه خدا بعد شب قفل می کنن شب باید خونه باشی !!! همیشه برام سواله چرا فکر می کنن شب فقط اتفاق می افته ؟ مگه روز ملت عقیمن ؟
@الينا این چندمین تولد توست؟ و چندمین انبساط مجدد کائنات؟ این چندمین بارخلقت است؟ و چندمین انفجار سکوت؟ چندمین لبخند آفرینش؟ خورشید را چندمین بار است که میبینی؟ و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟ و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟ چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟ چندمین دم!؟ چندمین آن!؟ آه که تو چقدر خوشبختی! و جهان چه پرغوغاست که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد . . ... تولدت مبارک عزیزم.