آروین
گورها در آغوش اجساد آرام می میرند و درختان ریشه می دوانند بر گور ها جنگل ها گورهای دسته جمعی اند...
آروین
گفتم: خدايا سوالی دارم گفت: بپرس.... گفتم: چرا هر موقع من شادم، همه با من ميخندن، ولی وقتی غمگينم كسی با من نميگريد ؟ گفت: خنده را برای جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب بهترين دوست آفريدم........ .!
آروین
تا حالا شده به کامپیوترتون اِلتِمــــــــــــــاس کنید ؟!؟ . . . . . من حتی یک قولایــی هـم بهش دادم
آروین
سیگار در دستانت... نقش لبانت بر پیکره اش... و تو زیر پایت لهش... و سیگاری هنوز در حسرت لبانت... میسوزد... گناهش..؟ سوختن به عشقت... یادش بخیر... همان حسرت... همان سوختن... و همان...
آروین
سیگارم چه خوب درک می کند مرا وای که چه زیبا کام میدهد این نو عروس هر شب تنهایی هایم لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم ... چه لذتی می بریم از این همخوابگی او از جان مایه می گذارد و من از عمر هر دو می سوزیم به پای هم....
آروین
کسی که تمام دغدغه زندگیش ست بودن رنگ رژ لبش با لباس زیرش است تاب درد دل یک مرد را ندارد! حرف دل یک مرد را یا مرد میفهمد یا دود سیگارش..
آروین
آدمها، غمهایشان را پُک می زنند! تا ریه هایشان زندگی را کـم بیاورد؛ و شرعی ترین خودکشي را تجربه کنند!!
آروین
حکایت جالبیست اتاق ِ من . . گیتار دود میکند سیگار ساز میزند و من . . . تمام میشوم !
آروین
این روزها خاکستر سیگارم را بر روی آوار این شهر می تکانم تو آرام باش و بخند....
آروین
سراغ بعضی از حرفهای نگفته را بهتر است از خاکستر سیگارها بگیرید...!
آروین
تو را رو به رویم مینشانم ، می نویسم / می نویسم از تو ، از عشقم ، از روزی که مرا تنها گذاشتی در این تاریکی / واژه ها ملتمسانه میگویند برگرد / برگرد