آروین
تو, آسمان آبی آرام و روشنی, من, چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های ترا دانه چین کنم! با اشک شرم خویش بریزم به پای تو ,
آروین
بگذار سر به سینه ی من, تا که بشنوی , آهنگ اشتیاق دلی دردمند را. شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق, آزار این رمیده ی سر در کمند را.
آروین
التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید تنها می نویسم بیا بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر
آروین
پشت منو تیزی اینا زن و شوهرن تو این قافله حرومیا بام همسفرن که پشت هر لبخندشون کمینه یه گرگ شرمندم دنیا اینه دست میدن و دلا پر از زخم و کینه خاکی باشی میشاشن روت فکر میکنن زمینه نزنی اونا میزنن ضربات سنگینه قدم بذاری یا ورداری زیر پات مینه شک به تنها چیزی که دارم اعتماده از اینا که خوبن و ملو دورم زیاده از این سیاسی پیسیای استفراغی منگل گاگول یه چیز استثنائی باید باشی و ببینی شکل این اسکلیسمو افت داره واسم لیست کنم اسم و رسمو که هر ننه قمری بیاد و توجیم کنه حاجی لپ کلام بگم اوضامون بده واسه ما دو دو تا سه تا ، خیلی کره اگه بگم کف میکنی که پس تز نده نفهم شاعر تمونی با کمکی بنگه نباشه کف میکنه و هی قافیه تنگ قد نخد نمیدونه از ..... و .... کلاه چپی میذاره واسه ما و میشه لورکا تا حرف که میشه هر کدومشون انیشتینن فرق بین گه و گوشت کوبیده رو نمیفهمن نفهم لوده دلقک قلم به مزده میشینه کک میزنه تو [!]بوک تز میده روشن فکرانه از دول عمو بالا میره فکر میکنه که حالا عدد واسه ما
آروین
سلام به همه از کوچیک تابزرگ ...
آروین
من رفتم... می روم جایز نیست! من رفتم! من رفتم و حدیث گفتم: چوپان به از گوسفند! آزادی به از بند ! چه با لبخند چه بی لبخند آزادی ، به از بند !