آروین
روباهى داشت با موبايلى شماره میگرفت /زاغه از بالاى درخت گفت: پايين آنتن نمیده بده برات شماره بگيرم!! /روباه تا موبايل رو داد به زاغ /زاغ گفت: اين عوض اون قالب پنيری که کلاس سوم ابتدايى ازم زدی!
آروین
اي کاش تنها يک نفر هم در اين دنيا مرا ياري کند اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم تا بگويم که . من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم تا بداند غم شبها يم را.... تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را......... قانون دنيا تنهايي من است.............. و تنهايي من قانون عشق است.... و عشق ارمغان دلدادگيست........ و اين سرنوشت سادگيست...
آروین
گل آفتابگردان را گفتند : چرا شبها سرت را پایین می اندازی ؟ گفت : ستاره چشمک میزند ، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم ...
آروین
دوستانت باید مثل کتابهائی که می خوانی کم باشندوبرگزیده.
آروین
فرزندت است؟ در آغوشش بگیر ! معشوقهی توست؟ لبهایش را سخت ببوس ! دوست هستید؟ خوب به همدیگر نگاه کنید! اینجـــــــــــا هر لحظه شاید لحظهی ِ آخر باشد ...
آروین
او کـــه می ماند، نـــخواهد رفتــــ او کـــه رفـــته استــــ، نـــخواهد رسید او کـــه رسیده استــــ ، پشـــیمان استــــ ایـــن هـــمه از شـــکستن ِ سکوتــــ چه عاید ِ آیـــنه شد!؟ رفتـــن هـــم حرفــــ ِ عـــجیبی ست شـــبیه ِ اشـــتباه ِ آمدن استــــ
آروین
تمام ابرهای دنیا ببارند باز هم گلهای قالی نمی رویند “این است تاوان زیر پا ماندن...
آروین
با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی با همه مهربان باش و دوست داشتن را دوست بدار بزار آدمها تا می توانند سنگ باشند تو از نژاد چشمه باش
آروین
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،
نه که سرگشته نبود سالها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود…
آروین
دوست،واژه است ، واژه اى که از لب فرشته ها چکیده است دوست،نامه است، نامه اى که از خدا رسیده است نامه ى خدا همیشه خواندنى ست ،توى دفتر فرشته ها واژه ى قشنگ دوست،همیشه ماندنى ست!
آروین
می رسی ناگهان شبیه برف تا بگویمت سَ… رفته ای بغض می کنند در گلوی من سه حرف باز هم سلامم نا تمام ماند
آروین
آرزوهایم را اگر گم نکنم پای این سردردهای مدام فراموششان خواهم کرد! آرزوهایم را تا تو نبودی خوب می دانستمشان! خوب می شناختمشان! جای خودم را و آرزوهایم را خوب می دانستم!
آروین
شاید که سفره های پر از نان برای بعد در خانه فقر آمده، ایمان برای بعد یک روز دوست پشت در خانه اش نوشت: ما خسته ایم ، دیدن مهمان برای بعد
آروین
گاهـی بایـــد بی رحــم بود ... نه با دوسـت ، نه با دشمــن که با خــودت و چه بــزرگ میكُـنـدت آن سیلـــی كه خـودت می خــوابـــانـی بر صــورتــت..........گاهی