آروین
نام من هر چند ديگر از دل تو پاک شد... نام تو با هر تپش در قلب من پژواک شد... نام من بی معنی و ديگر برايت هيچ نيست... نام تو حک شده به قلبم تا زمانی که تنم در خاک شد
آروین
روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم کیستی؟ گفت : غم . خیال میکردم غم نام عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد. ولی حالا فهمیدم که : خود عروسکی هستم بازیچه ی دست غم..
آروین
گذشته کتابي است که بايد بارها خواند واز ان تجربه امو خت اينده کتابي است که اکنون توسط تو نوشته مي شو دبکو ش تا انچه را مي نگاري بعد ازخواندنش لذت ببري
آروین
چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست.پس کی میای بیا و ببین تمام وجودم تو سنگفرش این جاده حک شد
آروین
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
آروین
معلم اضيظم عذ اينكه به من خاندن و نوشطن عاموخطي حذار بار اضط ممنونم
آروین
برای هزارمین بار پرسید: تاحالا شده من دلت رو بشکنم ؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گوفتم: نه. هیچ وقت.............. تا مبدا دلش بشکنه
آروین
به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت
آروین
من خسته ترین واژه ملموس غروبم ,کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا می فهمید
آروین
نامه رسان نامۀ من دیر شد کودک ولگرد فلک پیر شد خون به رگ زال زمان شیر شد بردۀ بیچاره ز جان سیر شد نامۀ ما را نکند باد برد یا که فرستنده اش از یاد برد یا دگری بر دگری داد برد صید شد اندر ره و صیاد برد
آروین
چه بی خبر و چه پر درد و چه ناباورانه،باورش مشکل است اما به شوق آرامشی که نصیبت شده این درد را تاب می آوریم...
آروین
سایه ای بود و پناهی بود و نیست شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست سخت دلتنگم ، کسی چون من مباد سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
آروین
برای آمدنت گل چیدم و برای رفتنت اشک ریختم چه باشکوه آمدی و چه بی خیال رفتی.........
آروین
اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم
آروین
به نظر میرسد انسان اسانسورچی فقیری است که چزخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! ... تا نظر شما چه باشد؟