آروین
تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند و چشمانم که تا دیروز به عشقت میدرخشیدند نمیدانی چه غمگین اند... چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام... بی تاب و د لگیرم... کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم.......
آروین
او از من رنجیده است٬ من چه میدانم که او با چه مقیاسی مرا سنجیده است من همان هستم که بودم٬ شاید او چون مرا دیوانه خود دیده است بی و فایی میکند تا بلکه من دور از دیدار او عاقل شوم
آروین
دیر شده است برای رقص با شعله های خاطرات سرنوشت دیر شده است هرچه نزدیک تر می شوم تاریک تر است احساس سرما می کنم شعله های خاکستری سرنوشت گرم نمی کند روشن نمی سازد نمی سوزاند
آروین
هرگز سیگار نكشیده ام اما همیشه احساس می كنم كسی در وجودم سیگار می كشد آتش به آتش ؛ بی وقفه ...!
آروین
به دلشکسته ای که نگاهش سرده/ به عاشقی که چشماش گریونه، به دیونه ای که از غم میخونه/ به اون که دوستش داری لبخند بزن، بهش یه لبخند زیبا و ارزشمند بزن /
آروین
دیریست دلم گرفته باران اشکم که ز غم سرشته باران چندیست "اسیر دست اویم" بر لوح دلم نوشته باران!
آروین
از نگاهی که شکست ایینه چیدن غلط است کنج دنیای خیال تو خزیدن غلط است این همه ناز نکن ناز تو گیراست،ولی توی بازار شما ناز خریدن غلط است
آروین
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
آروین
سلام به همه یه شب دیگه یه دنبالر دیگه جانمی جان...
آروین
دارم وسوسه می شم باز واسه دوباره دل بستن ولی نه آخر قصه است نمونده راه بر گشتن می ترسم طاقتم كم شه نتونم سر كنم بی تو چقدر سخته كه دنيا رو باید باور کنم بی تو
آروین
نگو توي اين دوري از هم بهم ديگه نميشه فكر كرد چون دل واقعي عاشق هيچ وقت نميشه دلسرد دوستت دارم واسه هميشه آرزومه باشي كنارم نذار تو آغوشي باشم كه اصلا دوسش ندارم