آروین
پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت / هيچكس غصه اين را كه چه مى كرد نداشت چشمه سادگى از لطف زمين مى جوشيد/ خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت
آروین
من ره صد ساله را یک شبه پیموده ام سر به سر من نذار اینجوری آسوده ام
آروین
می خواهم بر روی تمام گذشته خط بکشم ... می خواهم همه خاطرات را دور بریزم ... خیلی سخت است ... اما بس است دیگر ... خدایا ببخش اگر دیگر انسان خوبی نخواهم بود ...
آروین
روزگار آدم با مرگ تموم میشه پس عشق هم با مرگ تموم میشه ، روزگار آدمو میشه سیاه کرد ، ولی عشق آدمو چی...؟؟
آروین
این عشق آخر منو روونه ی جایی میکنه که سر و کار هر عاشقی با اونجاست ، دیوونه خونه ، اونجا شاید کسی آدمو درک کنه که میگه عاشقم و این عاشقم گفتنهاست که یک دنیا ارزش داره ، و این نام عشق است که می ماند ( ...! )
آروین
خدا بهم کمک کن بتونم ببینم اون چیزایی که بهم دادی وقدرش رو نمیدونم
آروین
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش
آروین
خدایا !...از تو تمنا می کنم تو !...بهترین تصمیم گیرنده ی زندگی من باش مهربانا !