آروین
نمیدونم چمه امشب ؟ یه حال مبهمی دارم یه عالم حرف ناگفته به احساست بدهکارم ولی میترسم از گفتن از اینکه دست من رو شه ببین دستای خالیم و یه دنیا بی کسی توشه
آروین
احساس خوبی نیست داغون داغونم میگن عروسیته با کی؟؟؟نمی دونم
آروین
بیا احساس زخمیم و بغل کن ببین چیزی نمونده دیگه تا من برات بی وقفه می میرم شب و روز یکم تب کن فقط ، باقیش با من
آروین
دلم بی تابه چشماته عزیزم دو تا چشمی که باریدن رو دوشم برام آغوشت و خالی نگه دار می خوام تن پوش دستات و بپوشم
آروین
سر خودخواهي هاي من غم اين خونه لبريزه نشستم زير سقفي كه ستونش داره ميريزه
آروین
دلبستگی خوبه ولی واست ضرر داره گلم شاید خدا از قسمتت اسمم رو برداره گلم
آروین
چیزی نمی تونم بگم چیزی ندونی بهتره ما راهمون از هم جداس با هم نمونیم بهتره
آروین
یه حرفایی مونده که سختن ولی نمی شه بمونن برای خودم نمی شه ندونی که موندم به پات نمی شه نگم بی قرارت شدم
آروین
دلم داره می سوزه توی تبت دچاره تب و تاب درده که من حواسم به چشماته اما تو چی؟ نگات و یه لحظه نمیدی به من
آروین
گمم کردی و تو شهر نگاهت یه عالم کوچه بن بست داری دارم می میرم و دست خودم نیست تو توی کشتن من دست داری
آروین
می خوای رد شم ازت اما نمیشه حوالی نگاهت جاده ای نیست مثه میدون مین میمونه چشمات گذشتن از تو کار ساده ای نیست نمیتونم برم بعدش ببینم که پر میشه تموم جای خالیم من از دستای تو چیزی نمیخوام بجز پر کردن دستای خالیم
آروین
همه زخمها دیدنی نیست همه دردا گفتنی نیست
بعد از اون زانو هایم را بغل کردم اگه آغوشمو باز کنم زانوانم بی حرکت باز میشود
14 سال و 11 ماه و 19 روز و 18 ساعت و 50 دقيقه قبلکمــی دورتــر بایستــ !!
14 سال و 11 ماه و 19 روز و 18 ساعت و 46 دقيقه قبلمن دیــوانه ـتــر از آنــم
کـ بی ـهــوا در آغوشتــ نگیــرم . .
تو صادقانه گفتی در خانه قلبت هیچ جایی برای من نیست
14 سال و 11 ماه و 19 روز و 18 ساعت و 44 دقيقه قبلمن بر قلب لطیفت بوسه میزنم که با من صادق بود
شک ندارم
14 سال و 11 ماه و 19 روز و 18 ساعت و 42 دقيقه قبلسفره ی دلم را که وا کنم ؛
همه سیـــــر می شوند ../.
بشنو همسفر من
14 سال و 11 ماه و 19 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبلبا هم رهسپار راه دردیم
با هم لحظه ها را گریه کردیم