آروین
یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور اون زمون که قلب ما پر بود از شادی و شور روزی که تورو دیدم موهاتو بافته بودی با گل سپید یاس یه روبند ساخته بودی
آروین
یادمه روی درخت دوتا دل کنده بودیم سال بعد از اون کوچه ما دیگه رفته بودیم شاید اون دلا دیگه خشکیده رو ساقه ها شاید هم بزرگ شده زیر بال شاخه ها
آروین
خدا جون خیلی ممنون کسی رو بهم دوباره دادی که مدتها ازش بی خبر بودم خدا دوست دارم .
آروین
خدا یا به بن بست رسیدم یا بن بست و باز کن یایه مسیر دیگه نشونم بده
آروین
خدا جون تو شهر ما کم آدم محتاج نیست چرا کمر اونا از گشنگی لاغر بشه بعد کمی نزدیکتر بعضیها گردنشون از فراونی چاق.
آروین
خدا چرا از ما شدی جدا نکنه اینم بود گناه که گفتیم منو ببر یا خوبم کن
آروین
خدا جون تا کی باید نا حقی ببینم و بگم حتما خواست خدا اینه
آروین
خدا تو صدامو میشنوی چرا پس اینقدر با تاخیر اونم بر عکس جوابمو میدی
آروین
خدایا تا کی میخواد این وضعیت ادامه پیدا کنه تاکی باید دنبال یه لقمه نون حلال بدوم خدا جون خسته شدم