آروین
خدایابه من نگاه کن به درون قلب من نگاه کن ببین که آیا من از چیزی غمگین یا نگرانم ببین که آیا من کار بدی انجام داده ام به من بیاموز که چگونه تو را دوست داشته باشیم برای هر روز وهمیشه.
آروین
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گل ها تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
آروین
من دلم می خواهد،بنویسم از عشق قلمم باش و بگو دل هر پاره ی کاغذ تنگ است بویس: دل هر شیشه مه روی زمینی سنگ است
آروین
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
آروین
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان در پی من تند دوید ، سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه ، سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و در اندیشه این پندارم که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟
آروین
دلم گرفته هوای تو رو کرده نمیدونم کجا دنبالت بگردم نمیدونم چه جوری صدات کنم که بشنوی وقتی نیستی من اینجا تنها بی تو میمیرم و نفس ندارم پس بیا و مال من باش عشقم من طاقت دوری تو رو ندارم دیگه بی تو نمیتونم ....
آروین
- اي قلب دربدر!- از ياد مبر كه ما - من و تو- عشق را رعايت كرده ايم، از ياد مبر كه ما - من و تو- انسان را رعايت كرده ايم، خود اگر شاهكار خدا بود يا نبود
آروین
سپیده دمان را دیدم که، نالان و نفس گرفته، از مردمی که دیگر هوای سخن گفتن به سر نداشتند، دیاری نا آشنا را راه می پرسید.
آروین
نمی دانم دردهای دلم را گفته ام یا دل درد هایم؟؟؟؟؟؟
آروین
مرا از زره نوازشت روئین تن کن: من به ظلمت گردن نمی نهم همه جهان را در پیراهن کوچک روشنت خلاصه کرده ام و دیگر به جانب آنان باز نمی گردم
آروین
کاش می شد بود و زندگی کرد گاش میشد دفترم را باز کنم قلم بر دست بگیرم وخاطرات با تو بودن رااز اول یک به یک تکرار می کردم ولی هرگز نخواهد شد تو در خاکی ومن پژمرده از بیداد زمانم
آروین
پدر بزرگم میگه پسرم 3000میلیارد چند تا صد هزار تومنیه...