آروین
خدا جون یه کمی وقت داری میخوام باهات مردونه صحبت کنم خدا چرا دلمو به کسی دادی که میدونستی یه روزی میزاره میره چرا نزاشتی منو ببیبنه بعد بمیره خدااااااااااااادیگه دوست ندارم
آروین
سیمای مسیحایی اندوه تو، ای عشق در غربت این مهلکه فریاد رسم بود.
آروین
میخواهم و میخواستمت، تا نفسم بود. میسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود.
آروین
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست
آروین
ای گل من آن چنان با تو در آمیخته ام که صدای نفس پاک تو را با همه ی وجودم احساس میکنم ..
آروین
وقتی غم بر دلت می نشیند وقتی چشم هایت آیه های غربت را تلاوت می کند وقتی در لحظه هایم نیستی "ت ه ی " می شوم از "خ و د " ودنیایم شبی میشود بی طلوع فردا ای غمت بر جانم !غربت چشم هایت را می نویسم ؛ لحظه هایم را دریاب .................
آروین
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
آروین
پایت را بلند كن چرا باور نداری جسمی زیر كفشهایت ناله میكند این جسم دل من است همان چیزی است كه روزی به خودم گفتی عزیزترین است اما امروز بیرحمانه زیر پایت گذاشتی؟
آروین
پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم . دومی قلبش تپید و لرزان گفت بهترین زندگی !!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند. و بچه ها همه با هم تکرار کردند دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر آنکه یکی از آنها برای رسیدن به دیگری خود را بشکند.
آروین
دیگر بهار هم سر حالم نمی کند چیزی شبیهه گریه زلالم نمی کند آه . . آه خدا مرا به کبوتر شدن چکار وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمی کند