آروین
کماکان سجده ها لبریزِ نفرین کماکان خنده ها زهر هلاهل تمام حرف ها نقش کف دست به روی ماسه های خیس ساحل
آروین
ازآدمها فاصله میگیرم ودرطبیعت میگردم نه بخاطراینکه طبیعت مرا یاد اومی اندازد... طبیعت هم همان ادامه آدمهاست
آروین
برایم مهم نیست که اورادارم یانه...یعنی دیگرباین موضوع فکرنمیکنم که الان این موجود یا این وجود، کجای زندگیم ایستاده... اما چیزی دردرونم هست که اورا نمیخواهد... شاید ترس واژه مناسبی باشد
آروین
حس مي كنم معتاد شدم معتاد به تكرار! ومعده ام انگارعادت كرده به هضم سم تنهايي؛ چشمهايم ديگرازتاريكي اتاق نمي ترسد ونور،معناي اصيلش را درذهن خسته ام ازدست داده است. شايد كمي مرده ام
آروین
فقط حرفهايم را ميزنم، سيگارم را ميكشم وقهوه ام را بدون ترس ازنگاه پرسشگرت، تلخ ميخورم تلخ تلخ وتوحرفي نميزني چون نگاهت نميكنم...
آروین
ميخواهم بنويسم هرچه دل تنگم ميخواهد. واصلا خيالت را خيالي نيست.واصلا نگاهت را، نگاه اندوهناكت را ملالي نيست.سوالت را جوابي نيست.
آروین
نام ونشانی برسنگ نمیخواهم وزیوری جز زلف سبزه ها.. تنها، به یاد دلم شبها، فانوس کوچکی، کنارپنجره بگذارید...
آروین
دلم واسه ی همیشه می سوزه.دلم واسه ی جاودانگی می سوزه دلم واسه ابدیت می سوزه که دیگه معنی ندارن.دلم دیگه حتی نمیخواد بسوزه.اصلا چرا بسوزه ؟دلم...دلم...دلم....ای دل ساده ی من
آروین
.خدایا تو میدونی از چی دلم گرفته.خدایا تو مثل همیشه دستمو محکم بگیر که سر نخورم می دونی که این دفعه اگه بیفتم مطمئنم بلند نمیشم.
آروین
کاش یه مداد داشتم و همه ی دنیا رو خط خطی می کردم.کاش همه ی قانونا رو خط خطی می کردم.خدایا کاش دل قانون حالیش بود.