آروین
فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما،هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد!منظومه ها می چرخند و مارا با خود می چرخانند.
آروین
سه نفر، سه مرد از جنس مرگ یه تن شکسته شده ازتگرگ
آروین
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
آروین
حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
آروین
ما چیستیم؟ جُز مولکولهای فعال ذهن ِ زمین ، که خاطرات کهکشان ها را مغشوش می کنیم
آروین
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
آروین
هیچکی از رفتن من غصه نخورد هیچکی با موندن من شاد نشد وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت بغض هیچ آدمی فریاد نشدوقتی رفتم نه که بارون نگرفت هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب میرفتم و خورشید نبود آسمون خوب میدونم مهتابی بود
آروین
در گریز از تمام خاطره ها باز هم در مسیر بن بست است یکصد و پنجمین خیابان هم گویی از انتظار ما خسته است!
آروین
چه حضور غریب و مبهوتی آسمان هم به ما نمی خندد نه کسی فکر رفتن سفر است نه کسی کوله بار می بندد
آروین
دوباره روی گردنهای زخمی طناب خسته ی یک دار دیگر …