سپهر
بـهـتـریـن لـذتـی کـه تـوی دنـیـا هـسـت ایـنـه کـه بـدونـی یـه نـفـر خـیـلـی دوسِـت داره...
سپهر
گفت دانایی که گرگی خیره سر―هست پنهان درنهاد این بشر―هرکه با گرگش مدارامیکند―خلق خوی گرگ پیدا میکند―زوربازوچاره این گرگ نیست―صاحب اندیشه داند چاره چیست―درجوانی جان گرگت رابگیر―وای اگراین گرگ گرددباتوپیر
سپهر
من بی می ناب زیستن نتوانم / بی باده کشید بار تن نتوانم / من بنده آن دمم که ساقی گوید / یک جام دگر بگیر و من نتوانم
سپهر
* اگرسهمی از فردا داشتم که هیچ.اما اگر فرداسهم من نبود،به یاداین همه سادگی،یک یادش بخیر ساده از سهم خودت برایم کنار بگذار،تا لااقل تلافی کرده باشی امروزی را که :تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشتم
سپهر
اول مطمئن باش که نمی ریزد...بعد تکیه کن... هر کسی واسه آدم تکیه گاه نمی شه...
سپهر
با شجاعت تمام ؛ حق تمام کسانی که تو را چپ چپ و حتی راست راست نگاه کردند میگذارم کف دستشان ! و با خودخواهی تمام ؛ فقط باید سهم نگاه خودم شوی ....!
سپهر
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سپهر
وقتی كسی را دوست داری باید زیباییهایش را بیرون بكشی و تلخی هایش را صبر كنی ! هیچكس كامل نیست...
سپهر
پشت هرکوه بلند، سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باغ کسی می خواند: که خدا هست، دگر غصه چرا؟