سپهر
اگر با گريه دريايي بسازم اگر با خنده رويايي بسازم اگر خنده شود در من فراموش اگر گريه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم كرد فراموش
سپهر
نور عترت آمد از آیینه ام کیست در غار حرای سینه ام رگ رگم پیغام احمد می دهد سینه ام بوی محمد می دهد میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد
سپهر
پایانی برای قصه نیست چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر .
سپهر
راه كه می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می كنم دیوانه نیستم خنجر از پشت خورده ام
سپهر
انسان بودن يعني اين که وقتي با کسي مشتاقانه کوهي رو بالا رفتي اما رو قله حس کردي که ازش بي نياز شدي يادت نره که اون پايين چقدر بهش نياز داشتي...
سپهر
پروانه به یک سوختن آزاد شد از شمع... بیچاره دل ماست که در سوز و گداز است...
سپهر
مهربانی نقش هر نقاش نیست ، هر که نقشی را کشید نقاش نیست ، نقش را نقاش معنا می دهد ، مهربانی نقش یار است ، حیف که یار نقاش نیست
سپهر
روزگارا........ تو اگر سخت به من میگیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه دلگیرتر از دیروزم، گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند، لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست زندگی باید کرد...!
سپهر
سر سفره عقد ، حاج آقا: آیا بنده وکیلم ؟ عروس: پـَـ نـَـ پـَـ متهمی