فرهاد
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
فرهاد
(بعضیا سادگیشونم از زرنگیشونه ها) اگه شما هم مایلید واسم کامنت بذارید بچه ها منتظرم
فرهاد
ای بابا پس پرسپولیسی ها کجان ها؟؟؟؟
فرهاد
امروز شانس با ما یار نبود اصلا
فرهاد
درسته که باختیم ولی هنوز مثل مرد سرمون بالاست از قدیم میگن بعد از هر باختی یه پیروزی بزرگی هست
فرهاد
ما قرمز ها الکی باختیم خیلی الکی
فرهاد
حتی این پرده های توری بیهوده می کوشند پنجره های پیر را عروس کنند خسته ایم پلک های پنجره را ببند تا هیچ کس نبیند چگونه در اتمسفر این پریشانی بی آغاز و پایان هر از گاه پنجره ای را بارانی می کنم که مال من نیست ...
فرهاد
هیچ فکر نمی کردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم دیگر کسی به سراغم نخواهد امد قلبم شتابان می زند شمارشه معکوس برای انفجار در سینه ام ومن تنهاییه خود را در اغوش می کشم تنها مانده ام....
فرهاد
دوش خواندند مرا تا به در خانه دوست از جا برهیدم که رسم در بر دوست تا بدانجا برسیدم زتنم روح تهی گشت از بهر وصال رخ محبوب چنین گشت