فرهان آریانا
دل به دریا میزنم تاانتهای دوردست ... شاید آنجا ساحلی چشم انتظارم بوده است ...
فرهان آریانا
این چه حسی است که زبان آدمی از بیانش عاجز شده و از زبان هنر فریاد میزند؟ ...
فرهان آریانا
بی تو من در همۀ شهر غریبم ...
فرهان آریانا
بغض اگر بغض تو و ناله اگر نالۀ من .... آنچه شیون نکند سنگ سر ایوان است ...
فرهان آریانا
تورا در میان آینۀ چشمانم قرار میدهم تا از تو بینهایتی بسازم ....
فرهان آریانا
دریائی که غرق شد در دریای خاطره ها ....
فرهان آریانا
میشود اندوه شب را ... از نگاه صبح فهمید ...
فرهان آریانا
زندگانی ، عشق ، از نو ساختن .... میکشد نقش سرابی در کویر ...
فرهان آریانا
میگیرم انتقام دلت از سگان دشت ....
فرهان آریانا
زندگی دفتری از خاطره هاست ....
درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن ...
13 سال و 1 ماه و 13 روز و 26 دقيقه قبلسپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن ...
اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام، ...
تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن ...
به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من ...
بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن ...
شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را ...
به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن ...
شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم ...
اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن ...
لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم ...
تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن ...