farshad
روحـَــم مــے خواهد بـــرود... یــــک گوشـِـــه بنشـــیند.... پـُــشتـَــش را بکــند به دنیـــــــا.. پاهایـَـــش را بـَــغـَـــل کـُـند و بلند بلند بـِــگویَـــد: مــَــــــن دیگر بازے نمــے کـُــنم . . .
farshad
از غضنفر میپرسند چرا یك جورابت آبیه و یكی دیگه قرمزه میگه نمیدونم یك جفت دیگه هم تو خونه دارم همینجوریه
farshad
ادعا میکنی من برایت مهمم وقتی که به چشم میبینم مهم نــیستم تو سراپا ادعایی عزیزم انکار نکن عشقت را چشیدم خوب بود ، شیرین بود اما یک طرفه بود ... و این چیزی نبود که من می خواستم نمیدانم! تو که رفتنی بودی آمدنت چه بود؟ حالا که رفتی خدا به همرات فقط بدون این رسمش نبود فقط بدون که گاهی باید غرور را کنار بگذاری ... درس بزرگی دادی به من که دیگر به هیچکس اعتماد ن
farshad
نیا باران ! زمین جای قشنگی نیست ! خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد !!!!
farshad
هر لحظه هر جا که میرم حس نگاهت با منه این دل بی طاقت من قید تو رو نمی زنه بذار 1 بار نگات کنم از جون و دل صدات کنم هر چقدر دلتنگی دارم هدیه به اون چشات کنم
farshad
زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع، غیر تو ورود دیگران در قلبم، عمرأ ، ابدأ ، هیچ ، اكیدأ ممنوع
farshad
آدم تا جوونه می تونه لنگی رو تحمل کنه اما پیری خودش لنگی میاره وای به حال کسی که توی پیری کفشش کفش نباشه یا نه ! اصلا کفشی به پاش نباشه تولد و مرگ را درمانی نیست مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد . . .
farshad
دل داده ام بر باد، بر هر چه باداباد مجنون تر از لیلی، شیرین تر از فرهاد ای عشق از آتش، اصل و نسب داری از تیره ی دودی، از دودمـان بـاد از آب طوفان شد، خاک از تو خاکستر از بوی تو آتش، در جـان بـاد افتاد هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران هر کوه بی فرهاد، کاهی به دست باد هفتاد پشت ما از نسل غم بودند ارث پـدر ما را، انـدوه مـادرزاد از خاک ما در بـاد، بوی تو می آید
farshad
زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند، شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند، ابر بی باران اندوهم، خار خشک سینه کوهم، سال ها رفته است کز هر آرزو خالی است آغوشم، نغمه پرداز جمال و عشق بودم،- آه- حالیا، خاموش خاموشم، یاد از خاطر فراموشم! روز چون گل، می شکوفد بر فراز کوه عصر، پر پر می شود این نو شکفته- در سکوت دشت- روزها اینگونه پرپر گشت
farshad
وقتی دلت خسته شــد ، دیگر خنده معنایی ندارد ... فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد ! وقتی دلت خسته شــد ، دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ... فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !