farshad
دختره داره غرق میشه میگم دستتو بده به من میگه می خوای نجاتم بدی؟ پــَـَـ نــه پــَـَـــ میخوام واست لاک بزنم
farshad
مهربانی نقش هر نقاش نیست ، هر که نقشی را کشید نقاش نیست ، نقش را نقاش معنا می دهد ، مهربانی نقش یار است ، حیف که یار نقاش نیست...
farshad
غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن… وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد … و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
farshad
گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود زندگی عشق اسارت همه بی معنا بود...
farshad
بی تو که از گذر ثانیه ها میگذریم بس دور افتاده ایم جایی در این نزدیکیها میجویمت هستی ، بودنت، دوریم را دور میکند میخوانیم اما این توهم که من هر لحظه میخوانمت صدایت را میرباید و دلم آه دلم دلم که بس ربوده شدهی توست. مینشینم و میگریم و در تمام ندانسته هایم فرو میروم................
farshad
برای پی بردن به ارزش یک دوست ٬ او را از دست بده !
farshad
دوتا جوجه از بچگی عاشق هم بودند اما وقتی بزرگ شدن دیدن هردوتاشون خروسن (نتیجه اخلاقی: تا جوجه ای عـاشـق نشو)
farshad
زندگی چون گل سرخی است پر از عطر و پراز خار و پراز برگ لطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم عطروخاروگل و برگ همسایه دیوار به دیوارهم اند
farshad
چقدر خوبه بعضے از ادما بدونن که اگه چیزے رو به روشون نمیارے از خریت و سادگیت نیست. شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشے
farshad
گامهایت را از مسیر نگاهم بردار افق ، روشن تر از آن است که در سایه یاد تو ناپیدا باشد
farshad
اشکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند ! فرستاده شده توسط رفیقم:حسام عسلی
farshad
شب هایم درد دارند .. وقتی ندانم چراغ اتاقت را کدام لعنتی خاموش می کند ..
farshad
می پسـندم پاییـز را که معافـم می کنـد از پنـهان کردن دردی که در صـدایم می پیچـد ُ اشکی که در نگاهـم می چرخـد آخر همه مـی داننـد سـرما خورده ام . . . !
farshad
رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن میگه ۴۰ لیتر؟ پَـــ نَ پَــــ ۴۰ تا قاشق چای خوری