farshad
یک همیشه یکه.شاید در تمام زندگی نتونه بیشتر از یک بشه اما بعضی وقتا میتونه خیلی باشه مثلا یه خاطره یه نگاه یه سرنوشت. یه دوست!!!!
farshad
پرسید شبی ز حال من دلدارم گفتم که ز رنگ و بوی تو بیزارم! گفتا نکند دوتا شده شلوارت؟ گفتم : پ ن پ فقط تورو دوست دارم!
farshad
اگر کسی تورا آنگونه که میخواهی دوست ندارد بدان منی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد
farshad
از " تـــو " دلـگیـــر نیستَــــم . . . اَز دلـَــم دلـگیـــرَم ! کــــه نَبــــودَنـتــــ را صَبــــورانــــه تحمـــــل میکـنَــــد . . . بـی هیـــچ شِـکــــوه ای ...!!!
farshad
دلـت کــه گــرفـتـه بـاشـــد با صدای دســتـفــروش دوره گرد هم گــریــه می کنی چه برسد به .......
farshad
واژه را .. به تازیانه می گیرم ! اگر .. در ذهنم .. جز به یاد تــــــــــــو جاری شود !
farshad
با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت با هر چه رود راه تو را می توان سرود بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دست های روشن تو می توان گشود
farshad
زندگی شستن یک بشقاب است زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است زندگی «مجذور» آینه است زندگی گل به «توان» ابدیت زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما زندگی «هندسه ساده» (1) و یکسان نفس هاست.
farshad
به غضنفر میگن تو نمی خوای آدم شی ؟! میگه من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد !
farshad
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند... ...صحبت از فراموشی نیست.... صحبت از لیاقت است ....
farshad
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم
farshad
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند... ...صحبت از فراموشی نیست.... صحبت از لیاقت است ....
farshad
ک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم
farshad
دیشب یه پشه اومد خون منو خورد افتادم دنبالش گوشه اتاق خفتش کردم اومدم بکشمش بهم گفت بابا!!!! راست می گفت من باباش بودم آخه خون من تو رگاش بود بغلش کردم و تا صبح دو نفری گریه کردیم