فرشته _ رند خرابات
خوش بحال فرهاد تمام خاطرات تلخش شیرین بود ...
فرشته _ رند خرابات
خدایا!!!!! خودت بیا این پایین از نزدیک ببین ببین آدما واسه شنیدن یه جمله ی "دوست" دارم چه کارا که نمی کنن!!!
فرشته _ رند خرابات
بي خبر بدون شرح: به سراب گفته بودم كه زآب بي نيازم تو دوباره سر رسيدي، بيخبر سر نمازم.
فرشته _ رند خرابات
مــــَرد .. چــیزی داره بــه نـــام ِ غـــرور ! بــرای هـــمین هــمه فــکر مــیکـنن دلــش از ســنگــه... وگـــرنـه .. هـــزار بــار بــیشتر از زن بـه احـساسـات و نوازش نــیاز داره... بــاور نــداری ؟؟؟ آهـــنگــی غــمگـین تـر از صــدای گـریـه ی مــرد ســراغ داری ؟؟!
فرشته _ رند خرابات
پیانو میزنم آروم میشم ، ینی اگه میزدم آروم میشدم ! در واقع اگه داشتم و میزدم آروم میشدم ! در حقیقت اگه داشتم و بلد بودم و میزدم آروم میشدم !!!!
فرشته _ رند خرابات
هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی را به دیگران هدیه کند وهیچکس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخنددیگران نیاز نداشته باشد.
فرشته _ رند خرابات
اِستغفار می کنم اَز دوستـــَــتــــــ دارم هایی که حـَرامـَت شد!
فرشته _ رند خرابات
جامعه یِ گوسفندی لایقِ حکومتِ گرگان است ... ! [ برتراند راسل ] ...
فرشته _ رند خرابات
در ایــن زمـانــهـــــ آدمــــهـــا ...! حــتــی حــوصــلـــه نـــدارنــد بــه حــرفــهــایِ ســر زبــانیِ یــکــدیــگر گـــوش دهــنــد ... چــه بــرســد بــه ایــنــکــه بــخــواهــنــد سـطـر سـطـر روح ِ تــو را بــخــوانــنـد ... در واژه نـامـه ی مـجــازی ..!
فرشته _ رند خرابات
بهار هم فقط بلد است زخم هایت را تازه کند و جامه هایت را باران فقط بلد است دل ات را بشکند و شاخه هایت را و هیچ جا خبری نیست نه در تو نه بیرون تو نه در دیگری ... بیا به خانه ی من بی چراغ و دریچه سازی فقط برای من بیاور تا بنوازم تنهایی غریب آدمیان را ...
فرشته _ رند خرابات
شهر من اینجا نیست! اینجا آدم که نه،آدمکهایش همه ناجور،رنگ بی رنگی اند و جالب تر اینجا هر کسی هفتاد رنگ بازی می کند تا میزبان سیاهی دیگری باشد شهر من اینجا نیست! اینجا همه قارقار چهلمین کلاغ را دوست دارند و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد اینجا سبدهاشان پر است از تخم های تهمتی که غالبا دو زرده اند! من به دنبال دیارم هستم شهر من اینجا نیست!
فرشته _ رند خرابات
پیکم را به سلامتی تمام فاحشگان غمگین شهر بالا می گیرم! که بازیگران نقش اولی هستند که به جای یک درام تنها در لوکیشن یک تختخواب در سکانسی به وسعت بی کسی هایشان هر شب در نقشی منفی کلید می خورند!!!
شایدم بد به حالش
13 سال و 3 ماه و 24 روز و 5 ساعت و 35 دقيقه قبل