هذيان با آيينه
گفتي گل خوشبوي بهشت . . كاش باغبانم بعد من تحمل داشته باشد
ماندانا
نميدانم كي و چرا سرگروه مان را حذف كرده؟؟
ماندانا
آنکس که میگفت دوستم دارد, عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد.! رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت و صدای خش خش برگها, همان آوازی بود که من گمان میکرم میگوید دوستـت دارم...!
ماندانا
درست فکر کن انسانهای اطرافت به اندازه ی خودشان هستند نه به اندازه ی تصور تو...!
ماندانا
در آغوش خودم هستم...! من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ... نه چندان با محبت ... اما وفادار وفادار...!
ماندانا
گویند خدا همیشه با ماست ....ای غم نکند خدا تو باشی!!!
هذيان با آيينه
چرا وقتي بامن هستي زندگي يك رنگ ديگه داره ؟؟
ماندانا
ميدونم هميشه و همه جا با مني . . ميدونم حتي نبودنت هم به خاطر بامن بودن شاداست اما شايد نداني كه زمان داره بد جور به آخر ميرسه
هذيان با آيينه
توي تنهايي هايم بشتر نگران تنهايي تو هستم ببين چه كردهاي با تنهايي هايم
هذيان با آيينه
وقتي با من حرف نمي زني تازه صداي تنهايي را ميفهمم
ماندانا
عجب دنياي وقتي زن شدي همه حس هايت را بايد زنده زنده دفن كني
ماندانا
دلم براي كسي تنگه كه توي اين دنياي توقع و منفعت طلبي بدون چشمداشت و توقع مردونه كنارم ايستاد
هذيان با آيينه
چه فايده دارد وقتي دلم پر تمناي همدلي است نيستي كنارم و آنگاه كه بامني دلت جاي ديگراست