هذيان با آيينه
عاشق دستاني هستم كه بي توقع مرا نوازش ميكند
هذيان با آيينه
كاش ميدانستي وقتي غرورت را با دستانت مي پوشاني دلم چقدر براي ديدنت تنگ مي شود
هذيان با آيينه
رفتنیا ماندن . . . هیچ فرقی ندارد وقتی همه زندگی من فقط تو هستی
هذيان با آيينه
بهتر است دهانت را ببندي و احمق بنظر برسی، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که به راستی احمقی!
ماندانا
من نه به رنگ پوست تعصب دارم، نه به طبقه و نه به کیش. تنها چیزي که به آن اهمیت می دهم این است که کسی انسان هست یا خیر؛ بالاتر از این نمی توان بود.
هذيان با آيينه
کسی که نتواند خود را مهار کند، بدون شک قادر به مهار دیگران هم نخواهد بود.
هذيان با آيينه
خاك نشين ره مي خانه ام . . . . خانه خراب دل ديوانه ام. . . .
هذيان با آيينه
بيا آغوش خود بگشا . . كه دل تنگم از اين فردا . . . براي آخرين ديدار . . . سرم بر شانه ات بگذار . . . .كه تاسيرت به بويم من . . . و با تلخي بگويم من . . . . . .