هذيان با آيينه
بازهم ازتو باز هم حس با تو وبازهم تنها و بي تو
ماندانا
چه حس غریب وآشنایی است این تنهایی همه تن هابدان مبتلا هستند اما بازهم صداقت نیست
هذيان با آيينه
عاشق يعني پروانه يك يك روز زدذه بودن را جزبه سوختن به پاي شمع هيچ نميداند
هذيان با آيينه
وقتي كه كسي قلبش را به تو هديه ميكند مراقب باش شايد چند تا يدكي براي روز مبادا دارد
هذيان با آيينه
وقتي ميداني اميدي به فردا نيست امروزرا براي مهرباني از كف نده
ماندانا
عشق یعنی با تو خواندن از جنون *عشق یعنی سوختنها از درون* عشق یعنی سوختن تا ساختن* عشق یعنی عقل و دین را باختن *عشق یعنی دل تراشیدن ز گل *عشق یعنی گم شدن در باغ دل
ماندانا
عشق يعني اين كه بدوني نميشه اما نتوني تركش كني
هذيان با آيينه
كاش مي شد همه لحظه هاي بي تو بودن را پاك كرد زندگي فقط باتو بودن بود و بس
هذيان با آيينه
اي مرگ من ايستاده ام وتو را به نيروي عشق و مهرباني همه همراهانم خواهم شكست
هذيان با آيينه
در زندگي يك وقتهايي آدم چيز هاييرا پيدا ميكنه كه به همه زحمت زنده بودن مي ارزد
هذيان با آيينه
دنبال پاكن براي خاطراتم مي گشتم تا روز هاي بدو خط خطي را پاك كنم . . . تو از پاكن هم پاكتر شدي برايم