فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
وووووایییییییییی خداااااااااااااا این نت چرا انقدر بازی درمیاره؟موهام سفید شد دیگه!اه!!!!!!
فلور
چند وقتی هست که دیگه نمی نویسم؛حس نوشتنم کور شده؛قبلنا به اندازه ی دوتا صفحه ی ورد مثلا؛فقط در مورد نگاه یه عابر پیاده می نوشتم ولی الان در حد یه خط هم نمی تونم بنویسم،فکرم خیلی مشغوله : (
فلور
دوباره من موندم و تا "بهار ِ دلنشین ِ بنان" . . .چقدر غم انگیزه این آهنگ : (
فلور
یک زمان غافل شدم,صد سال راهم دور شد . . .(اینو سال ها پیش یه جایی شنیده بودم)
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 21 ساعت و 3 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (