فلور
یه بار بهم گفته بود"تو نقش خورشید در آبی" و به خودش میگفت "سیاهی ه شب های بی مهتاب" . . .!
فلور
خیلی غصه میخورم بابت این قضیه ای که پیش اومده,کم ناراحتی داشتم,تازه داشتم می خندیدم که بازم این قضایا پیش اومد,اه!
فلور
پسره ی متوهم!!یه چیزی رو انقدر هَم میزنه؛هَم میزنه تا جایی که دیگه هیچ جای جبرانی نباشه؛متنفرم ازش . . .
فلور
آدمی ام که نگاهم خیلی به گذشته است؛خیلی؛خاطرات خوب گذشته رو نمیتونم فراموش کنم و هی به خاطر نبودنشون غصه میخورم؛خیلی بده؛خیلی...وقتی واقعیت تالاپ میخوره تو سرت که بهت بفهمونه گذشته رفته و خاطرات خوبشم با خودش برده بدترین احساس دنیاست...
فلور
چقدر خفقان تو اون شبکه ی به خصوص زیاد شده؛هر کامنت یا هر پستی مخالف باشه سریع پاک میشه ؛خیلی از فضاش بدم اومده؛هر لحظه منتظرم یکی بی دلیل بهم بپره...
فلور
تبدیل شدم یه یک آدم بی تفاوت و خنثی,در هر زمینه ای : |
این جمله ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره...!
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 21 ساعت و 24 دقيقه قبلیک ساله که گذشته : (