✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
مــَعــمــولا آدَمــا از ایــنــکــه بــَعـد از مـَـرگ فــَـرامــوش بــِـشـــَـن وَحــشـــَـت دارَن,وَلـــی چــه ســَـخــته زِنـــده بـــاشـــیُ فــَــرامـــوش بـــِـشی . . .
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
دلم خوش بود : اگرچه دستانش در دستانم نیست ، دلش که با من است ! وقتی دلش با من است یعنی تمام او از آن من است . . . اما حالا نه دستانش در دستانم هست نه دلش با من ! چقدر سخت است تحمل اینکه به یکباره تهی شوی از او . .
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
بالاتر از سیاهی هم “ رنگ ” هست . . . مثل رنگ این روزهای من !
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
نه ! ۲۱دسامبر ، پیشگوئیِ دروغین بود دنیا به آخر رسید ! همآن روز که تو رفتی . . .
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم ؛ شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند !