محمد
دم از بازی حکم میزنی! دم از حکم دل میزنی! پس به زبان"قمار"برایتمیگویم! قمار زندگی را به کسی باختم که "تک" "دل" را با "خشت" برید! ... جریمه اش " یک عمر" " حســــرت" شد! باخت ِ زیبایی بود! یاد گرفتم به "دل" ، "دل" نبندم! یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم! "دل" را باید " بُــر" زد جایش "سنگ" ریخت " که با"خشت" "تکبــُری" نکنند..
محمد
آينه پرسيد ; چرا دير کرده است ' نکند : دل ديگري او را اسيرکرده است؟!!!؟ خنديدم و گفتم ; او فقط اسير من است ' فقط دقايقي تاخير کرده است, خنديد به سادگيم ' آيينه گفت : احساس پاک تو را زنجير کرده است..., گفت ; منتظر نباش ' او براي هميشه دير کرده است...,!!!
محمد
راننده اسکناس مچاله را از دستم گرفت وگفت : یک نفرید ؟؟؟... مکثی کردم و بی حوصله گفتم بله آقا !خیلی وقته...
محمد
تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ...
محمد
عشق شروعي است از تمام پايان ها اما بي پايان است!!!
محمد
بــــــرآیِ هـ ـضمـِ بعضــــی حـــرف هآ ...بعضی کـــنآیه هآ.... کـــآ[!]ـت فقط کـــــمی بشــــکنی.... همیـ ـن!
محمد
به کدامین گناه از بهشت اغوشت رانده شدم ؟ من که حتی وسوسه سیب نداشتم
محمد
به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم... یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم
محمد
به کدامین چراغ دل خوش کنم که تاریکی مرا بفهمدوبداند که من تنهابرای پروانه ای که گرد چشمانم بگردد جان میدهم نه همه شاپرکان هرزه گرد
محمد
هرچه گشم دراین شهر ندیدم اهل دلی که بداند غم تنهایی و دلتنگی من...
محمد
من وتو ميدانيم كز پي هرتقدير حكمتي مي ايد من و فرسايش دل تو وتصميم ومكان /ماو تقدير وزمان چه شود اخردلتنگيها ................خدا ميداند
محمد
امن ترین جای دنیا................................... مابین دستانت