دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 318.2

دنبال‌شدگان

(61 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(95 کاربر)

گروه‌ها

(14 گروه)

بازدید

محمد
محمد

رفتی ..... ؟ ‌به سلامت !! من خدا نیستم بگویم : صد بار اگر توبه شکستی باز آی !! آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد ، حق بازگشت ندارد . ! خط زدن بر من پایان من نیست ، آغاز بی لیاقتی توست !!!

محمد
محمد

چرا نگاه میکنی ؟!!؟ تنها ندیده ای ؟؟ من هم مثل تو روزی عزیز کسی بودم ...

محمد
محمد

هرچقدر بیشتر میخواهمت . دورتر میشوی برگرد ! قول میدهم دیگر دوستت نداشته باشم

محمد
محمد

پسر آسمانی >> غصه نخور و از تنهاییت گله نکن تنهايي مال آدمهاي پاك است فاحشه ها هـيچگاه تنها نميمانند..........!

محمد
محمد

سیه چشمی به کار عشق استاد / به من درس محبت یاد می داد / مرا از یاد برد آخر ولی من /بجز او عالمی را بردم از یاد

محمد
محمد

پسر آسمانی >> دیروز،تاریخه.امروز زندگیست.و فردا معماست.پس بیاید عشق و محبت را از یکدیگر پنهان نکنیم،شاید دیگر فردایی نباشد

محمد
محمد

این پست از طرف پسر آسمانی >>مزه زندگی به خاطر مرگ از دست نمی رود، همانطور که خنده ما از جدی بودن زندگی نمی کاهد

محمد
محمد

نوازشم کن !!! نترس تنهایی ام واگیر ندارد !!!

محمد
محمد

دیدن احساسم ، دل میخواست نه چشم ... و غرورت هر دو را کور کرد !!!

محمد
محمد

اگه ميدونستي چقدر دلم برات تنگ شده، پيش خودت ميگفتي: واااااااااااااااايي چقدر دلش برام تنگ شده!

محمد
محمد

هیچ کس نفهمید که خدا هم تنهاییش را فریاد میزند " قل هو الله احد "

محمد
محمد

بعضـــی ها از دور می درخشند ! نـــزدیـک کـه می شوی.. تــکـه شیـشــه شکستــه ای بیشتــــر نیستنـــد!!! کــه بـــایــد لگـــــــــــدی بهـش زد تــا از مسیــر نور آفتاب دور شوند.. و چشمـــــــان دیـگــــــری راخیــــــــره نکننـد و گــــــول نزنند...!

محمد
محمد

گنج قارون واسه قارون ، مارو چه به مال دنیا ، گنج من یه تار موته نمیدم به کل دنیا

محمد
محمد

زندگی ...

محمد
محمد

روزگار...... روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی مارا نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود در دلش مجنون و عاشق کم نبود برسر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود ... بامن دیوانه پیمان ساده بست ساده ام ان عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر نا گاه پشتم را شکست آن کبوتر عاقب از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست ... با که گویم اوکه هم خون من است خصم جان و تشنه ی خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد آن طلا حاصل این قیمت نشد ........ ... عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست ... از غمش با دود و دم همدم شدم باد نوش غصه ی او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره اب گشتم کم شدم ... اخر اتش زد دل دیوانه را اخر اتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را