دوستی ساده ی ما غیر معمولی شد...نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد...نمیدونم که چی شد که وجودم لرزید...بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو...دیگه دست من نیست بستگی داره به تو بستگی داره به تو که توچقدردوسم داری
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی...بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمتنشــــانی تــــو فقط بغــض همه ی سنــگ هــا و یــک دلِ سیر گریــه کردن ابــــرهاست و ســرخی نشــکفته یــک خــاک پریدن اولــین سحــره ی بیــدار و دست خــطی ســاده٬ پریده رنــگ از نــامه ای که هیچــگاه به مقصــد نرسید نــشــــــــانــی تــــــو راستــی نشــانی تــو کجــاست
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
در این دنیا اگر غم هست صبوری کن خدا هم هست اگر دشمن کنارت هست مخور غصه خدا هم هست اگر فقر و فقیری هست منال هرگز، خدا هم هست اگر در عشق فریبی هست چه غم لیکن خدا هم هست
نامه پسر به پدر / مجبور شدم با دوست دخترم فرار کنم; پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترجدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون … حامله است.پدر دعا کنین که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و نازنین بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۲۱ سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز،مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت روببینی. با عشق، پسرت، . . . . . . . . . . . . . . . . . . پاورقی: پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه علی.فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!
آها عزیزم
خب الناز جان عمل رو انجام دادی؟
خب معمولا دو هفته بعد عمل بهبودی پیدا میشه
شما پیش دکترت رفتی؟
بینایی ات درست نشده؟
اگه نشده باید حتما پیش دکتر بری
داروهاتو به موقع مصرف کردی؟
اولا که الناز جان دکتر بهت توصیه نکرده پشت مانیتور نشین؟ برا چشمات ضرر داره
دوما خیلی مراعات کن تو طول درمان که چشم بسیار آسیب پذیره
سوما که غیر کامپیوتر صفحه موبایلم رو بهبودیت اثر سوء داره
پس مراقبت کن
داروها و قطره هاتو هم سرِ وقت مصرف کن
خودتو مقیّد کن که سرِ وقت مصرفشون کنی که خیلی مهمه
اگه همه اینارو انجام بدی هیچ مشکلی برات پیش نمیاد و ایشالا خوبِ خوب میشی
آهان راستی یه سال هم حتما باید عینک آفتابی بزنی اگه از خونه خارج شدی
دیگه مورد دیگه ای به خاطرم نمیاد عزیزم
امیدوارم مفید باشه برات
در جلسه ی امتحان عشق من ماندم و یک برگه سفید یک دنیا حرف نا گفتنی و یک بغل تنهایی دلتنگی درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود در این سکوت بغض آلود قطره ی کوچک هوس سر سره بازی میکند! و برگه ی سفیدم عاشقانه قطره رابه آغوش میکشد عشق تو نوشتنی نیست در برگه ام کنار آن قطره یک قلب کوچک میکشم! وقت تمام است. برگه ها بالا