☂ parastoo
پدر بزرگ رو به نوه: بدو برو قایم شو امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت! نوه: نـــــــه! شما باید قایم شی، چون من بهش گفتم نمیام، چون شما فوت کردین!
☂ parastoo
دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری... . اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمیرسند این رنج است و زندگی یعنی این...
☂ parastoo
حالا کــه میــــروی تا روزهایت را بدون من ســـــر کنی....... بــر ســر دو راهــی که رسیــــدی..... به چپ بـــرو بــه جــهــنــم خــتـــم مــیــشود...
☂ parastoo
هرتبی تب عشق نیست گاهی وقتا بعضی تب ها از عفونت هوسه.....!
☂ parastoo
خدایـــــــــــــــــــــــا ! شنیدهــــ بودمـــــ رحمتتــــــــ بــــــی پایان استـــــــ ولـــــی گمــــــان نمیکـــــــردم اینچنیــــــــن شبیهـــــ یکـــ معجزهـــــ بود ! اینـــــــ بــــــــــآر او برگشتــــ امـــــــا ... منـ نخواستمشــــ ...
☂ parastoo
متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند، ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که؛ تو را فرو بریزند...! تا تو را انکار کنند...! تا از رویـــت رد شـــوند...!
☂ parastoo
کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش از دست آدما گرفته