سر یه #چهارراه، یه دونه از این وانت سبزی فروشا، #چراغ-قرمز و رد کرد. #پلیسه از تو بلندگوش گفت: وانت کجا مییرییییییییییی؟ وانت تو بلندگوش گفت: دارم میرم خونم !!!
شخصی از همکارش پرسید: ببینم، این همه پول که برای کلاس آواز دخترت میپردازی، ارزشش را دارد؟ همکارش پیروزمندانه گفت: البته، من تا حالا خانه بیشتر همسایههای دور و برم را به نصف قیمت خریدهام!
پسرکی گریهکنان پیش مادرش رفت و گفت: بابا موقع کار با چکش روی انگشت خودش زد.مادر: بسیار خوب، ولی تو نباید به خاطر این اتفاق گریه کنی.پسر: من هم مثل شما فکر میکردم، برای همین هم اولش خندیدم
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 16 ساعت و 12 دقيقه قبل توسط موبایل