دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گـلـپــری

گـلـپــری
زن
امتیاز: 42980

دنبال‌شدگان

(583 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1927 کاربر)

گروه‌ها

(54 گروه)

بازدید

گـلـپــری
گـلـپــری

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ . . . فـانـوس اشـک هـایـتـان را روشـن کـنـیـد ، مـاه غـریـبـی شـهـیـد نـیـنـواسـت . . .

مصطفی
0CAPJEDPUCAM0P985CAYQ62MGCATNHVEPCAN1LXLGCA225B5OCA9ABQ22CALWBRC4CAIBPFYTCATR6RRICA5AQBJ0CAG5J584CAKYIQTMCAQQF2JOCAM82IZICA5IA1DJCAQ8OWFFCAZY6MPGCA8JRXZGCAKRKNIS.jpg مصطفی

بستری شدن داریوش در بیمارستان بخاطر اسید پاشی به او

این ارسال را بازنشر کرده است.
مصطفی
روزنامه.jpg مصطفی

انتقال داریوش از اداره ساواک به زندان قصر

این ارسال را بازنشر کرده است.
مصطفی
متهم.jpg مصطفی

دستگیری داریوش قبل از انقلاب بدست ساواک به بهانه مصرف مواد مخدر.به گفته خود داریوش دست گیری او بخاطر اهنگ های بود خوانده بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
پـریـسـا
پـریـسـا

من نگویم که پست مرا لایکی بکنید/دیدگاهی بگذاریدو دلم شاد کنید/روزها میگذرن دنبالریا بهر ثواب /بیایید به پروفایلم و مرا دنبال کنید(شاعر معاصر----------->پریسا)

این ارسال را بازنشر کرده است.
Glee
Glee

دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومي در حال قدم زدن بودن. پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.» پيرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران چي بود؟» پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد. بعد پرسيد: «ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه مي دارن، اسمش چيه؟» پيرمرد دوم: «پروانه؟» پيرمرد اول: «آره!» بعد با فرياد رو به پيرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود؟!!!»

این ارسال را بازنشر کرده است.
آزاده ایــرانی
307896_2184634942261_1438628056_31915844_1082790294_n.jpg آزاده ایــرانی
در دوره

‎"قَــــفَــــس " بـه این بُـــزُرگی کـاش کی پَـــــرَنــــده بوودَم . مُهـــــم نَبوود پَــــــریـــــدَن وَلی بَــــــرَنده بوودم .. فــرقـــی نــدآره وَخدی ، نَدونی و نَبینی غُصَــت میگیره وَخدی میدوونی و میبینی ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز.. وای خدای من، خیلی زیاد درست کردی ... حالا برش گردون ... زود باش. باید بیشتر کره بریزی ... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن می‌سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی ... هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک..... زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟ شوهر به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری

این ارسال را بازنشر کرده است.
سید کمال
e2fnurcr2vaso6hcsl4.jpg سید کمال

حالا مدتی ست ذهنم را خالی کرده ام از خیال و دلم را از امید نشسته ام لب ایوانِ روزمرگی و نگاه می کنم به این روزها که برای خودشان می روند رسیده ام به بی حسی به بی تفاوتی.... رسیده ام به حس برگی که می داند باد از هر طرف که بیاید سرانجامش افتادن است...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
در رفیق

کاش میتونستم روزما با نام خدا و گــور پدرِ بعضیا آغاز کنم ....!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.