به وقت رشت الان وقت #اذانه ... امشب از بهترین بزرگترین و زیباترین شب های ساله... تو خیلی از روایات امشب رو از شب های #قدر میدونن ... همه ، حتی خود ماهایی که خیلی اهل نماز اول وقت نیستیم... همه چیز رو رعایت نمیکنیم... خودمون دیگه ، اونایی که سال تا سال لای قرآن رو باز نمیکنیم ، با همه اینا ... یه امشب رو بریم #دعا کنیم ... چند آیه #قرآن بخونیم ، که #شاید ، #شاید فقط چند لحطه حتی شده #چند-ثانیه زود تر بیاد...
@گـلـپــری .......... خدایش خیلی دل مهربون و باوقار و باشخصیت هستی ... افتخار میکنم به خودم با یک آدم بامحبت میتینگ گذاشتم .... آزاده و پریسا و یوسف هم جای خود دارن .. همتون را دوست دارم .....
با سلام ای آقا ... شبتان مهتابی ... روز میلاد شما در پیش است ... عرض تبریک آقا ... و کمی بیتابی ... چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ... کوچه ها منتظرند ... دشت ها، حوصلهی سبزه ندارند دیگر ... پس چرا دیر آقا ؟! ... ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ... اندکی تند قدم بردارید ... !/
اما مطمئنم خیلی دوستت دارم ؛
یه روزی افتاده بودم تو این مسیر که یه سری اعمال رو انجام بدم تا فقط برای چند لحظه ببینمت ...
یه روزی آرزوم بود بتونم بهترین یاورت باشم اما حالا تو خواب هم نمی بینم ...
همین که هستی خیلی خوبه ... عالیه ...
می دونم که بیادمی ؛ می دونم که غافلم ؛
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد.پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم.
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 59 دقيقه قبل توسط موبایل