گـلـپــری
یارو صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!
گـلـپــری
غضنفر ميخواسته بره بهشت زهرا، گل گيرش نمياد كمپوت ميبره!!!
گـلـپــری
يه روز یارو ، البرادعی رييس سازمان آژانس اتمي رو ميبينه ميگه آقا ببخشيد شما دكتريد يارو ميگه آره . یارو مي گه شما اگه دكتريد چرا تو آژانس كار ميكنيد!
گـلـپــری
پلیسه به یارو : مگه نمی دونی اینجا ماهیگیری ممنوعه؟ یارو : ولی تابلو نزدین پلیس: نزدیم که نزدیم ، زود باش از روی آکواریوم باغ وحش بیا پایین!
گـلـپــری
یارو ميخواسته آتش نشان بشه. توي آزمون استخدامي ازش مي پرسند اگر جنگل آتش بگيره و اون اطراف آب نباشه چه کار ميکني؟ یارو ميگه: هيچي تيمّم ميکنيم!
گـلـپــری
يارو پرتغال پوست ميکنده خدا خدا ميکرده توش موز باشه!
گـلـپــری
يارو آشغال ميره تو چشماش سره ساعت 9 ميشينه دم در!
گـلـپــری
يارو رو ميبرن زير سوال، له ميشه!
گـلـپــری
به يه مرده مي گن: با توله سگ جمله بساز؟ مي گه : طول سگ ضرب در عرض سگ، مساوي است با مساحت سگ!
گـلـپــری
یارو ده هزار تومن تو جيبش بوده ميخواسته بره مواد بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، یواشکی پولا رو پرت ميكنه تو جوب!
گـلـپــری
در مسابقه اسبدواني یه نفر صد هزار دلار روي اسب شماره 28 شرطبندي كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شماره 28 شرطبندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائما جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 ميآد. مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟ یارو گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نميشه؟
گـلـپــری
یه روز یه مرده ای می میره از پسرش می پرسن که چی شد پدرت مرد؟ پسر می گه:شیر خورد مرد بهش می گن یعنی چه؟ چطوری؟ میگه داشت شیر می خورد گاوه نشست
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط موبایل