در این شب سرد ...بیدارم و بس ....دلتنگ توام درگیر قفس .... با هر چه صدا با هر چه نفس ....فریاد از تو ای عشق .... من از تو دل نمی کندم .... تو با من همسفر بودی ... کنارت زندگی کردم .... تو از من بی خبر بودی .... جز تو از تو ندیدم .... ای عشق خاموش .... یاد فراموش .... در شب سرد .... خاموش ام و سرد .... با یاد تو من .... گفتم دل از این بیراهه بکن.... من خسته ام از آواره شدن .... فریاد از تو ای عشق ....
@°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦° .. پای چلاغ یه بنده خدایی که احتمالا اسمش @گـلـپــری بود، باعث شد یاد یه ماجرایی بیوفتم ........ پسر خالم تعریف میکرد که خاله م تا یه مدت بعدِ باز کردن گچ پاش (به خاطر شکستگی) میترسید که روی پاش راه بره و میگفت میترسم بشکنه ....... هر چی از ما اصرار که مادر من، جوش خورده و خوب شده، از اون انکار ....... خلاصه یه روز رفتیم کنارشو شروع کردیم حرف زدن و یواشکی یه ترقه روشن کردیم و انداختیم کنارش ....... ترقه که منفجر شد، خاله دوتا پا داشت، دوتا پای دیگه هم قرض گرفت و شروع کرد به دویدن و ترک محل بمب گزاری ........ حالا ربطش چیه؟؟ .............. خب، کادوی تولد چی بهتر از خندیدن .......... ببخشین اونم همراه شد با انفجار و ارعاب و ترور ....... سپری شدن سالای عمر خیلی هم قشنگن. نگاه که میکنی میبینی که لحظه لحظه ش همراه بوده با دنیا دنیا مهربونی خدا ....... مهربونی که حتی یه لحظه جای خالیش احساس نمیشه و نخواهد شد ....... به قول حافظ عزیز؛ یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم ...... با وجود او، چه چیزی میتونه کم باشه ؟؟
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه قبل توسط موبایل