گـلـپــری
جایت همیشه سبز است در خلوت خیالم / خوبم به خوبی تو گر چه نپرسی حالم . . .
گـلـپــری
این همه رنجی که دنیا بر سر ما میکند / غیر ما هر که باشد ترک دنیا میکند / بارها گفتم که فردا ترک دنیا میکنم / چون به یاد تو می افتم امروز و فردا میکنم . . .
گـلـپــری
ای کاش که از حال دل من خبرت بود / ای کاش دمی ار سر کویم گذرت بود / من مرغ اسیرم که ندارم پر پرواز / ای کاش که کاشانه من زیر پرت بود . . .
گـلـپــری
می توانی تو به من ، زندگانی بخشی ؛ یا بگیری از من ، آنچه را می بخشی
گـلـپــری
چشم من ، چشمه زاینده اشک ، گونه ام بستر رود ، کاشکی همچو حبابی بر آب ، درنگاه تو رها می شدم از بود و نبود
گـلـپــری
سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛
و در این راه تباه،
عاقبت هستی خود را دادم
گـلـپــری
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم
گـلـپــری
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم، می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
گـلـپــری
قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است 11 بار شمردیم یکی باز کم است این همه آب که جاریست نه اقیانوس است ...
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل توسط موبایل